خاطرات یک دختر تنها

تعطیل شد

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٦ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ توسط رکسانا نظرات () |

امروز هم دوباره همیدگه رو دیدیم به نظر میاد که اونم منو دوست داره هنوز اینو نگفته یعنی کی میگه یعنی اون نو واقعا دوست داره اینبار همدیگه رو بوسیدیم به چه لذتی داشت یعنی بهم میگه دوستم دره....

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٧ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط رکسانا نظرات () |

اینبار بش یک نامه دادم خیلی خوش حال شد همون موقع نامه رو باز کرد انگار اونم از من خوشش میاد اون نامه عاشقانه رو باز کرد ولی نامه شاید سر نجام خوبی نداشته باشد.

در ان نامه نوشته شده بود.

من دوستت دارم. از ته دل دوست دارم باتو باشم و باهات حرف بزنم.

همین یک جمله سرنوشت را به کجا میکشاند شما میدانید این عشق یک عشق معمولی نیست......

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٦ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط رکسانا نظرات () |

امروز هم دیدمش برای بار پنجم زود یک دست گل گرفتم و بهش دادم اون خندید و خوش حال شد و گفت ممنون.وای چه احساسی یعنی دوباره فردا میبینمش یعنی دوباره باهاش حرف میزنم تصمیم گرفتم فردا نامه بنویسم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢۳ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط رکسانا نظرات () |

امروزم رفتم ولی دیر بع توبوس رسیدم به هر بدبختی به ایستگاه بعدی قبل از رسیدن اتوبوس رسیدم سوار شدم وقتی خواستم صحبت کنم رفت وای چه بد شانسی .گریه

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٧ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط رکسانا نظرات () |

اینبارهم دیدمش میخواستم که صحبت کنم که از اتوبوس پیاده شد اخه مگه من باید چه قدر چشم به راه باشم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٤ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط رکسانا نظرات () |

روز پدر بود دوباره دیدمش خیلی دلم میخواد باهاش حرف بزنم یا اون بامن حرف بزنه فردا هر طوری شده باهاش حرف میزنم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٥ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط رکسانا نظرات () |

به نام خدا:

امروز یک نفرو دیدم وای چه لخندی چه صورتی ولی نتونستم باهاش حرف بزنم چرا فردا حتما باهاش حرف میزنم حتما.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٠ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط رکسانا نظرات () |

Design By : Night Melody